سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
داستانِ دستــــ آن...
























داستانِ دستــــ آن...


سلام بر شما


آدرس وب جدید من   اینجاس  (روش کلیک کنید)


از اینجا اسباب کشی کردم


 


 


"التـــمـــاس" دعا


نوشته شده در چهارشنبه 27/7/90ساعت 4:10 عصر توسط گم نام... نظرات ( ) |

دیدن سر بریده..


با شنیدن سر بریده..


 


خیـــــلــــــی فرق دارد....


 


در حدیثی آمده که ح س ی ن تمام درد اصحابش را خرید... اصحاب درد نداشتند وقت زخمی شدن.... وقت جان دادن....


حسین جان.... درد اسرا را هم خریدی........؟؟؟ در دیدن دردی است که در شنیدن نیست....


اسرا سر بریده دیده اند.....


حسین جان... درد اسرا را هم خریدی........؟؟؟


 


 


 


 


بگذار از سه ساله بپرسم...


 


 


 بعدا نوشت: حتی نوشتن از تو هم لیاقت میخواهد.. که آن را هم ندارم.... لیاقت ندارم...... لیاقت ندارم... وقتی رفقا را میبینم.....


خجالت میکشم......


 


نوشته شده در شنبه 23/7/90ساعت 7:0 عصر توسط گم نام... نظرات ( ) |

کل یوم عاشورا


این روزها چه سنگینی میکند بر دلم..


 


 


هنوز هم دارد


هل من ناصر میگوید؟؟؟


 


هنوز هم تنهاست؟


نوشته شده در جمعه 15/7/90ساعت 2:56 صبح توسط گم نام... نظرات ( ) |

السلام علیک یا اباعبدلله..


امام زمان


تسلیت ..


 


هنوز هم قلم


میل نوشتن ندارد..


 


و زبان تاب حرف زدن!


کم حرف شده ام...


 


گلی گم کرده ام.. میجویم او را


به هر گل میرسم.. میبویم او را


 


دیگر فرصتی برای حرف زدن و نوشتن نیست!


گشتن.. و .. بوییدن


تمام وجودم را تسخیر کرده..


 


 


گم کرده ام.. گلم را..


 


گم کرده ام نامم را


نوشته شده در شنبه 2/7/90ساعت 12:47 صبح توسط گم نام... نظرات ( ) |

نه زبان حرف زدن دارم..


نه قلم نوشتن....


این نه ها! جنسش خوب است!


نوشته شده در پنج شنبه 24/6/90ساعت 2:38 صبح توسط گم نام... نظرات ( ) |

حرمت خاکی نداشت..


تا بر سر کنم...


 


 


دوست دارم از نو! ایمان بیاورم


عین همان کافری که با دیدن تو به خدا ایمان آورد..


می خواهم ایمان بیاورم در پیشگاهت .. اشهد ان لا اله الا الله


و اشهد ان محمدا رسول الله


و اشهد ان علیا ولی الله


 


ایمان می آورم به تمام کرم و مهربانی و بزرگواری ات


ای امام رئوف...


نوشته شده در چهارشنبه 16/6/90ساعت 12:1 صبح توسط گم نام... نظرات ( ) |

چقدر زود به زود هوس سجده می کنی... برادر!


 


این را وقتی سرت از بالای نی می افتد می فهمم


 


 


پ.ن: 4شنبه زائر مشهد الرضا هستم.. و به یاد تک تکتان


 


نوشته شده در دوشنبه 7/6/90ساعت 4:43 عصر توسط گم نام... نظرات ( ) |

امروز روز هفتــ ام خلقت است


و "خود آ" مشغول تقسیم نعمت هایش! می پاشد رحمت بیکران را به هفت آسمان و زمین...


مقدر کرده در هر خاک چه مردمانی باشند..


بعضی خاک ها را افلاکی مقدر کرده...


تقسیم می کند پیامـ آوران را..


خلیلش کجا باشد؟..


حبیبش کجا باشد؟..


 


به فلسطینـِ مان می رسد


"مشت مشت" پیغامـ بر می دهد


و برای آخرالزمانش


"مشت مشت" سنگ می گذارد آنجا!


آخر.. آخرالزمان اینـ جا کودکان..


به مشتـ ی گره خورده در سنگ احتیاج دارند....


 


اینـ جا بوی خون میدهد.. بوی پیراهن خونی یوسف


نوشته شده در جمعه 4/6/90ساعت 3:14 صبح توسط گم نام... نظرات ( ) |

برایم سخت است نوشتن از مولا..


این شب ها دیگر بار! فرزندان علی یتیم می شوند....


 


آی خـــــدای غریبم....


آخر تو چقدر غریبی خداااا؟


 


م ح م د را... رسولت را فرستادی


تا خودت را به ما بشناسانی...


 و علی را فرستادی تا خودت را به ما بنمایانی....


و علی شد وجه تو...


تا هر وقت دلمان برایت تنگ شد..


به علی ات بنگریم و ...


آ خداا...


 


از موسی تا مصطفی بر تو چه گذشت؟


که موسی گفت خدایا خود را به من بنمایان


و تو گفتی


لن ترااااانی


 


 


و چه شد که تصمیم گرفتی وجه ات را اینطور نمایان کنی...


اما آه بر مردمان نامرد...


آن مرد نمایان نامرد....


 


باز هم تو را ندیدند


و


نشناختند


و تو این بار تصمیم به شکافتن فرقش گرفتی...


قرآن را گشودی....


 


ای خاک بر سر من...


حتما باید فرق علی شکافته شود


تا صدر من هم برای


"تو خــــدا"


شکافته شود؟


و این پایانش نباشد..


حتما باید ح س ی ن به کربلا کشیده شود


و این بار "او"


که نه فرقش ... بلکه تمام پیکرش شکافته شود..


تا قلب من هم برای


"تو خدا"


شکافته شود؟


 


آی خـــدای غریبم...


دیدی؟


وجهت هم مثل خودت غریب است...


و به خاطر "تو خدا"


مظلوم شده است....


 


 


پ.ن: این روزها و شب ها


زینب با ح س ی ن اش گریه می کند.. سر روی شانه ی ح س ی ن اش می گذارد و گریه می کند..


 


 


نوشته شده در یکشنبه 30/5/90ساعت 4:0 صبح توسط گم نام... نظرات ( ) |


Design By : Pichak